تبلیغات
ترنـــــــــم حیـــــــاتــــــــــــ - ایرج جنتی عطائی
صفحه نخست

تپش

بین این همه غریبه

تو به آشنا میمونی

حرفای تلخی که دارم

من نگفته,تو میدونی

من پر از حرفای تازه

عاشق گفتن و گفتن

تو با درد من غریبه

اما تشنه ی شنفتن

صدای ترد شکیتن

مثل گریه با صدامه

تلخی هق هق گریه

طعم سرد خنده هامه

گرمی دست نوازشگر تو

مرحم زخمای کهنه ی منه

تپش چشمه ی خون تو رگ من

تشنه ی همیشه با تو بودنه

ململ ابری دستات

پر رحمت مثل بارون

سکت نجیب چشمات

پر غربت به بیابون

واسه این تن برهنه

ناز دست تو لباسه

حس گرم با تو بودن

مثل رویا ناشناسه

مثل حس کردن و دیدن

عاشق منظره هایی

دشمن ساده و پاک

پرده ی پنجره هایی!

******

گل بارون زده

گل بارون زده ی من

گل یاس نازنینم

میشکنم,پژمرده میشم

نذار اشکاتو ببینم

تا همیشه تو رو داشتن

داشتن تمام دنیاست

از تو و اسم تو گفتن

بهترین همه حرفاست

با تو , با تو اگه باشم

وحشت از مردن ندارم

لحظه هام پر میشن از تو

وقت غم خوردن ندارم

ای غزلواره ی دلتنگ

که همه تنت کلامه

هنوزم با گل گونه ت

شرم اولین سلامه

ای تو جاری توی شعرم

مثل عشق و خون و حسرت

دفتر شعر من از تو

سبد خاطره هامه

ای گل شکسته ساقه,گل پرپر

که به یاد هجرت پرنده هایی

توی یأس مبهم چشمات میبینم

که به فکر یه سفر به انتهایی

سر به زیر دلشکسته , نازنینم

اگه ساده ست واسه تو گذشتن از من

مرثیه سر کن برای رفتن من

آخه مرگه واسه من از تو گذشتن

گل بارون زده ی من

اگه دلتنگم و خسته

اگه کوچیدن توفان

ساقه ی منم شکسته

میتونم خسته گیاتو

از تن پاکت بگیرم

میتونم برای خوبیت

واسه سادگیت بمیرم

با تو , باتو اگه باشم

وحشت از مردن ندارم

لحظه هام پر میشن از تو

وقت غم خوردن ندارم

******