تبلیغات
ترنـــــــــم حیـــــــاتــــــــــــ - مرگ دل
صفحه نخست
  مرگ دل
نوشته شده در جمعه 11 شهریور 1390 ساعت 19:48   توسط  ترنم
خوانده بودم جایی:

(زندگی باور می خواهد
آن هم از جنس "امید"،
که اگر سختی راه
به تو یک سیلی زد
یک "امید" از ته قلب،
به تو گوید که خدا هست هنوز)...

تو که "رویا" بودی
سبز و زیبا بودی
همه ی هستی_ من
همچو دریا بودی
و "امید"ت سرپا بود هنووووز
حال چه شد؟!


چاره ای نیست جز این
باید از دل بروی ، باید از تو بروم!
جز نگاهی غمگین
گاه گاهی بغض با چشم_ ترم همسفر است
دگر عادت کردم
به جفای دل_ تو
به تمنایی که هرگز اثری بر تو نداشت...
و به کوبیدن مشتت به دل شیشه ایم

آه افسوس که دیگر اثر از "رویا" نیست
جای آن کابوسی ست
مثل_ شب تاریک است
آآآآه ه ه  از اینهمه بی مهری_ یار...
مرگ_ دل نزدیک است...